دنیای تنهایی های من...
تلخ و شیرین...!!!

امروز

روز شروع زندگی دوباره است

اغازی نو

فصلی تازه

بهاری سبز

عطر یاس

با کسی که دوستش میداشتم

ودارم

تا

انجایش را دیگر نمی دانم

عزیزم شروع زندگی دوباره ات مبارک باد

[ یکشنبه 1392/12/04 ] [ 10:26 ] [ سعیده ]
كجايي زيباي خسته من؟ كجايي همدرددلاراي من؟ كجاي ارامش تندبادهاي درونم؟ قلبم هرلحظه بيادتوست چشمانم براه توست زندگيم براي توست بياوعطرماندن بده بياوارامشم بده كه دراين تنهايي ها حتي خدايي نيزندارم زيرا... سهمگين است كلماتم ميدانم من ديگران دخترك ساده كردنيستم كه برايت ازعطرياس وبوي باران ميگفت وبه دنياي تنهايي هايش مينازيد بعدازاين ازرعدوبرق ميگويم اززلزله ازافت ازخوره اي چون سرطان ازبغضي سنگين ترازسكوت ميخواهم بي رحم باشم وبي روح ميدانم توهرگزنميايي والهام عزيزم هم ميرودمراديگربازيبايي هاكاري نيست
[ پنجشنبه 1392/09/28 ] [ 0:10 ] [ سعیده ]
میخواهم با تو نقاشی بکشم

شکل صدایت را

میخواهم باتو درد بکشم

میخواهم با تو نفس بکشم

تو که

دنیای منی

در این تنهایی ها

توکه نفس منی

روح تو خیره شدن به انتهای کاج عشق

درمیان تلالو افتاب خیال

پرواز باید تا به تو رسیدن

دوستت دارم هایم

را کجا نوشته بودی بر کدامین برگ

که خزان نشد

خنده هایت میو ه های کال وجودت

دستهایت اوووووووووووووووووه

عجیب معرفت تمام

از کدامین چلچله ات بگویم

سادگیت

سادگیت

عشق تمام یک دختر است

که برای دلدادگیت

نفس میکشد

دم به دم

قدم به قدم

شهر به شهر

دل داده است

لبخند هایت همیشگی باد

عطرت پر از عطر زندگی باد..............

------------------------------------------------------------------------------

شعر ها از خیال میایند

دنیای من هنوز تنهاست

دیگه شاید نتونم مثل قبل وبمو اپ کنم

حوصله شو ندارم اعصابشو میدونید که خواهرم معنی زندگی رو برام عجیب زیبا ترجمه کرد

هضم روزهایی که گذشتن تو بیمارستان و...صحنه هایی که دیدم خیلی سخته چقد اعصابم بهم میریزه

چقد ترسناک و اتفاقات چه بی رحمانه می افتن

شاید این پستم خداحافظی باشه نمیدونم ولی بدونیین یه جایی یه انسان که من هستم سخت محتاجه دعاس نه برا خودش برای کسایی که ما تو زندگیمون هیچوقت نتونستیم درکشون کنیم قدر سلامتیتونو بدونین

نمیدونم شاید افسرده شدم ولی نمیدونم چرا دیگه نمیتونم مث قبل از ته دل شاد باشم حتی گریه هم نمتونم

دلم میخاد هیچی دلم هیچی نمیخاد باور کنین

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چقد از این خط صافا بدم میاد یاد خط صافی میندازه که تو ای سی یو میدیدم چقد وحشتناک بود .

حال ابجیم خوبه ولی نه خیلی براش ایلئوستومی گذاشتن

ولی دکترا تو صورتم بی رحمانه وناامیدانه گفتن سرطانش پیشرفت کرده ما نمیدونیم بگیم چقد زندس

خدا حال اون لحظه منو به دشمنم نده...............

دوستون دارم تا همیشه تا وقتی نفس میکشم

سعی میکنم دوباره بلند شم

دوباره برگردم

سعی میکنم

دعا کنید

التماس دارم

از همتون تشکر میکنم

از اقارضا و اقا سعید, بارونی عزیزم هم تشکر ویژه دارم.................................

[ سه شنبه 1392/03/14 ] [ 15:37 ] [ سعیده ]
دعا کنیم برای کسانی که سقف اسمانشان کوتاه شده

زانو هایشان خم شده

دعا کنیم برای کسانی که انقدر گرفتارند که ذهنمان تاب ادراک ان را ندارد

شعورمان را با اب باران بشوییم

زیر باران بهار بیایید برای همه گرفتاران دعا کنیم

مریضا رو فراموش نکنید

سخت محتاجم به دعایتان

مریض سرطانی ها

مریض سرطانیها

خواهرم

ای خدایا.................................................

[ چهارشنبه 1392/01/14 ] [ 18:33 ] [ سعیده ]
وبهار چون عشق برفها را ذوب میکند

ودر گوش زمستان نجوای دلنشین دوستت دارم میخواند

و گرم میشود این زمستان

بهارمیشود

مانند چشمهای تو

چشمه های تنم را جوشان میکند

وعشق در وجود

نیمه جانم

متولد میشود

و بهار پس از زمستان میشوم

بهار فصل عاشقی

بهار فصل جوانی

بر تومبارک

میخواهم بخوانمت به شکوفه چینی

شکوفه های یاس

کنار کوچه

اگر پذیرا باشی

خوش امدی

خوشامد بر تو

و

خوشامد بر این بهار


___________________________________________________________

عید همه مباااااااااااااااااااااارک

[ چهارشنبه 1391/12/23 ] [ 11:6 ] [ سعیده ]
در اخرین ثانیه ها

قبل از مرگ

باکسی که برایت همیشه عزیز بوده

کسی که دوستش داشتی

کسی که فرشته بوده

حرفهایی میشود زد...

که در چند ثانیه

اری فقط در چند ثانیه

انگار عمری سیر

تا ابد دلتنگ او خواهی شد

واو ...

در ارامش ابدیش

خاطرش جمع است

که

کسی هست 

تا ابدیت تابینهایت

بینهایت دوستش خواهد داشت

و با خاطراتش زندگی میکند

به پاس فرشته بودنش

حتی اگر دیگر نباشد حتی اگر رفته باشد برای همیشه...

این بی غل و غش ترین وبی منت تریت دوست داشتن هایم را پذیرا باش...

در بهشت خود خانه ای برایم کرایه کن

کسی چه میداند

شاید خداوند

مارا

عشقمان را دوباره کرد

خداوند مهربانتراست ازتو واز حد خیالاتم

پس میشود

اری

وتو هیچ گاه گریه های مرا نخواهی دید

زیرا شادی هایت را میشوید

ومن هیچ گاه ناسپاس نخواهم شد از خدایم که چرا چنین شد

فرشته ها همیشه معصومند وبیگناه و(پاک)و همیشه بخاطر هدیه ای که به من داد هرچند زود گذر

سر سجده ام پایین است

خواهر عزیز من هیچگاه از یاد من نخواهی رفت

حتی اگر روزی قیامت شود

فرشته ها از یاد نمیروند

یادت را دم به دم با نفسم به دست باد

خواهم سپارد شاید

به دیار تو شمه ای از خاطراتمان را اورد

در ان لحظه مرا لحظه ای اری

فقط لحظه ای مرا به بهشت  خود میهمان کن

من دیگر چیزی نمیخواهم نه از تو ونه از خدایم

انقدر عزیزی حتی به رفتنت هم رشک بردم

انقدر دوستت دارم که وقتی به تو فکر میکنم واژه ها در برابر م حقیرند

ناچیزند کوچکند میمیرند

هنگامی که میخواهم از تو بگویم

وبنویسم

و درنهایت تخیل ذهن یک انسان

تو بینهایتی

تو خود عشقی خود عشق__..______________________________________________

________________________________________________________________________

___________________________________________________________________________

وقتی در موقعیت کسی نیستید

برای حرفهایش معنی نتراشید

اینهم شاید یک نوع درک کردن باشد


                                                سپاس............

[ دوشنبه 1391/12/21 ] [ 10:34 ] [ سعیده ]
میخواهند سرود هستی بخوانند

با امدنت

چلچله ها

ای بهار

خوش امدی

میخواهند برقصند شاپرکان این دیار

میخواهند سبز شوند تیرگی ها

میخواهند باران شوند

میخواهند جوان شوند

میخواهند دوباره شوند

همه

ای بهار

چراا من هنوز در پاییزم

هنوز خسته ام

شاید تا ابدیت

مرده ام

تو میدانی ای بهار..........؟؟!!!!

....


[ شنبه 1391/12/12 ] [ 16:56 ] [ سعیده ]
صدای سکوت سرسنگین صحرا شکست

مردی امد

از جنس باران

کفش هایش مردانگی تمام را طی کردند

پاهایش زمردین تر از بهار

که قدمگاه او روییش گلشن های خفته این بیابان شد

و این برهوت را مبهوت

جاودانگی های وجود خود کرد

من واین بیابان

تو و باران

چه تصادف شیرینی

همه دشت

همه گلستان

همه بهار

همه بهشت شد

تنها با طلیعت امدنت.........


[ پنجشنبه 1391/12/10 ] [ 16:15 ] [ سعیده ]

دردلم عشق میکارم

اما توشک تردید

دردلم دانه های عشقت؛؛؛درسرت اما ریشه های سست گمان,

دستهایم بوی صداقت میدهد    پاهایت عطر رفتن

من با نگاهم حرف میزنم       با سکوت فریاد میکشی

چنگال من در جدال سیاه وروشن تقدیرمان

بازوان تو خسته از این زمانه بی سرو سامان

بازوان تو خسته از این زمانه بی سر و سامان

میان ما

فراموشی

بهارراخزان کرد

میان مانقطه(فاصله) استدلال

پایان جمله دوستت دارم شد

قبول داری؟

فاصله را

ای اشنا!!!!

  

[ شنبه 1391/09/25 ] [ 15:31 ] [ سعیده ]

میسوزد چشمم

ازتب بعدازگریه

دردمیکندازهجوم افکار نابسامان

قلبم میتپد تند؛خونم انگاردر دیگ میجوشدوبه رگ هایم روانه میشود،

زمان  به احترام این سوگ تعظیم میکند

ایستادست  به تماشا انگار

ودر گذرگاه دریچه افکارم ثانیه ها پنهان میشوند،

نفس هایم راانگار بریده  اند

وقتی به معنای واقعی تنها ماندن می اندیشم....

 

 

 

[ شنبه 1391/09/25 ] [ 15:30 ] [ سعیده ]
درباره وبلاگ

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید ،عکس"تنهایی"خود را درآب
آب در حوض نبود
ماهیان میگفتند:
تواگر در تپش باغ خدا را دیدی ،همت کن
وبگوماهی ها،حوضشان بی آب است
.
.
.
وفکر کن
که چه" تنهاست"
اگر ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
(سهراب سپهری)
----------------------------
این نوشته ها متعلق به نویسنده وبلاگ است .
عزیزم دلنوشته اس برش ندار
مرسی
________________
کامنتهای تبلیغاتی تایید نمیشوند.
امکانات وب
کد آپلود عکس