|
دنیای تنهایی های من... تلخ و شیرین...!!!
| ||
|
دعا کنیم برای کسانی که سقف اسمانشان کوتاه شده زانو هایشان خم شه دعا کنیم برای کسانی که انقدر گرفتارند که ذهنمان تاب ادراک ان را ندارد شعورمان را با اب باران بشوییم زیر باران بهار بیایید برای همه گرفتاران دعا کنیم مریضا رو فراموش نکنید سخت محتاجم به دعایتان مریض سرطانی ها مریض سرطانیها ای خدایا................................................. [ چهارشنبه 1392/01/14 ] [ 18:33 ] [ سعیده ]
وبهار چون عشق برفها را ذوب میکند ودر گوش زمستان نجوای دلنشین دوستت دارم میخواند و گرم میشود این زمستان بهارمیشود مانند چشمهای تو چشمههای تنم را جوشان میکند وعشق در وجود نیمه جانم متولد میشود و بهار پس از زمستان میشوم بهار فصل عاشقی بهار فصل جوانی بر تومبارک میخواهم بخوانمت به شکوفه چینی شکوفه های یاس کنار کوچه اگر پذیرا باشی خوش امدی خوشامد بر تو و خوشامد بر این بهار باد.................. ___________________________________________________________ عید همه مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااررررررررررررررررررررررررکککککککککککککککککککک [ چهارشنبه 1391/12/23 ] [ 11:6 ] [ سعیده ]
در اخرین ثانیه ها قبل از مرگ کسی که برایت همیشه عزیز بوده کسی که دوستش داشتی کسی که فرشته بوده حرفهایی میشود زد که در چند ثانیه اری فقط در چند ثانیه انگار عمری سیر تا ابد دلتنگ او خواهی شد واو ... در ارامش ابدیش خاطرش جمع است که کسی هست تا ابدیت تابینهایت بینهایت دوستش خواهد داشت و با خاطراتش زندگی میکند به پاس فرشته بودنش حتی اگر دیگر نباشد حتی اگر رفته باشد برای همیشه این بی غل و غش ترین وبیمنت تریت دوست داشتن هایم را پذیرا باش در بهشت خود خانه ای برایم کرایه کن کسی چه میداند شاید خداوند مارا دوباره یعنی عشقمان را دوباره کرد خداوند مهربانتراست ازتو واز حد خیالاتم پس میشود اری وتو هیچ گاه گریه های مرا نخواهی دید زیرا شادی هایت را میشوید ومن هیچ گاه ناسپاس نخواهم شد از خدایم که چرا چنین شد فرشته ها همیشه معصومند وبیگناه و(پاک)و همیشه بخاطر هدیه ای که به من داد هرچند ود گذر سر سجده ام پایین است خواهر عزیز من هیچگاه از یاد من نخواهی رفت حتی اگر روزی قیامت شود فرشته ها از یاد نمیروند یادت را دم به دم با نفسم به دست باد خواهم سپارد شاید به دیار تو شمه ای از خاطراتمان را اورد در ان لحظه مرا لحظه ای اری فقط لحظه ای مرا به بهشت ود میهمان کن من دیگر چیزی نمیخواهم نه از تو ونه از خدایم انقدر عزیزی حتی به رفتنت هم رشک بردم انقدر دوستت دارم که وقتی به تو فکر میکنم واپه ها در برابر م حقیرند ناچیزند کوچکند میمیرند هنگامی که میخواهم از تو بگویم وبنویسم و درنهایت تخیل ذهن یک انسان تو بینهایتی تو خود عشقی خود عشق________________________________________________ ________________________________________________________________________ ___________________________________________________________________________ وقتی در موقعیت کسی نیستید برای حرفهایش معنی نتراشید اینهم شاید یک نوع درک کردن باشد باسپاس [ دوشنبه 1391/12/21 ] [ 10:34 ] [ سعیده ]
میخواهند سرود هستی بخوانند با امدنت چلچله ها ای بهار خوش امدی میخواهند برقصند شاپرکان این دیار میخواهند سبز شوند تیرگی ها میخواهند باران شوند میخواهند جوان شوند میخواهند دوباره شوند همه ای بهار چراا من هنوز در پاییزم هنوز خسته ام شاید تا ابدیت مرده ام .... [ شنبه 1391/12/12 ] [ 16:56 ] [ سعیده ]
صدای سکوت سرسنگین صحرا شکست مردی امد از جنس باران کفش هایش مردانگی تمام را طی کردند پاهایش زمردین تر از بهار که قدمگاه او روییش گلشن های خفته این بیابان شد و این برهوت را مبهوت جاودانگی های وجود خود کرد من واین بیابان تو و باران چه تصادف شیرینی همه دشت همه گلستان همه بهار همه بهشت شد تنها با طلیعت امدنت......... [ پنجشنبه 1391/12/10 ] [ 16:15 ] [ سعیده ]
دردلم عشق میکارم اما توشک تردید دردلم دانه های عشقت؛؛؛درسرت اما ریشه های سست گمان, دستهایم بوی صداقت میدهد پاهایت عطر رفتن من با نگاهم حرف میزنم با سکوت فریاد میکشی چنگال من در جدال سیاه وروشن تقدیرمان بازوان تو خسته از این زمانه بی سرو سامان بازوان تو خسته از این زمانه بی سر و سامان میان ما فراموشی بهارراخزان کرد میان مانقطه(فاصله) استدلال پایان جمله دوستت دارم شد قبول داری؟ فاصله را ای اشنا!!!!
[ شنبه 1391/09/25 ] [ 15:31 ] [ سعیده ]
میسوزد چشمم ازتب بعدازگریه دردمیکندازهجوم افکار نابسامان قلبم میتپد تند؛خونم انگاردر دیگ میجوشدوبه رگ هایم روانه میشود، زمان به احترام این سوگ تعظیم میکند ایستادست به تماشا انگار ودر گذرگاه دریچه افکارم ثانیه ها پنهان میشوند، نفس هایم راانگار بریده اند وقتی به معنای واقعی تنها ماندن می اندیشم....
[ شنبه 1391/09/25 ] [ 15:30 ] [ سعیده ]
صدای زنگ تلفن وصدای تو راشنیدن صاف و بی ادعا همان صدای چشمه است درگوش پرستوی گم کرده راه روح نواز؛ چون اواز پراز ناز؛ صدای نسیم است ونوازش شاخه های بیقرار درخت
[ شنبه 1391/09/25 ] [ 15:30 ] [ سعیده ]
دلم میخواهدخداوند دستهایمان را بو بکشد تا خداوند میان من وتو گواه باشد که هیچ یک با شیطان دست نداده ایم میان ما وشیطان نور صداقتمان حائل بود میان ما لبخند غنچه صبح بر خورشید بود وپاکی اسمان در میان ما جاری بود شکوفه پاک شرافت عطر نجابت فرمانروای عشق حاکم بود [ شنبه 1391/09/25 ] [ 15:30 ] [ سعیده ]
پرچم صلح را بالا میبری همان موقع که غرورم زیر پای رفتنت شکست پرچم تسیم من بالا بود (پیدانبود؟؟!!!) [ شنبه 1391/09/25 ] [ 15:29 ] [ سعیده ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||